لطفا منتظر بمانید ...

نمایش مقالات استغاثه و استعاذه چيست

فرستاده شده در در ساعت 06:00:51 AM


استغاثه و استعاذه چيست

استغاثه: به معناي طلب کمک در حالت سختي وشدت است، استغاثه دو نوع مي باشد:

الف: استغاثه در عالم اسباب: استغاثه درعالم اسباب اينست که مثلا انسان در حالت سختي قرار دارد، بنابراين از مخلوقات در چيزي کمک مي خواهد، که آنان توانايي دارند، مثل اينکه منزل کسي در حال سوختن باشد، او از آتش نشاني کمک مي خواهد، يا طفل کسي را عقرب زده باشد، به منزل دکتر رفته از او کمک مي خواهد، يا در منزل کسي دزد آمده است، از همسايه ها کمک مي خواهد. «فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ» (قصص/15) «پس دو مرد را با هم در زد و خورد يافت يكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست» اينگونه استغاثه از قبيل کمک وهمکاري است، چنانچه الله جل جلاله فرموده است: «وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»: «در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد».

بـ: استغاثه در عالم مافوق اسباب: استغاثه در عالم مافوق اسباب اينست که انسان در آن کار توانايي نداشته باشد، بنابراين انسان مومن آنرا از الله جل جلاله درخواست مي کند، چنانچه رسول گرامي اسلام، درعالم اسباب لشکري را تهيه نموده و به جنگ بدر آماده شد، اما از اينکه تعدادشان کم بود، بنابراين به بارگاه الهي استغاثه نمود، تا لشکرش را پيروزي ونصرت نمايد. «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ» (انفال/9): «[به ياد آوريد] زمانى را كه پروردگار خود را به فرياد مى طلبيديد پس دعاى شما را اجابت كرد كه من شما را با هزار فرشته پياپى يارى خواهم كرد»

صحيح مسلم از حضرت عمربن خطاب (رضي الله عنه) روايت مي كند: كه در روز بدر رسول الله (صلي الله عليه وسلم) به مشرکين نظر نمود که تعداد شان به هزار تن مي رسيد، واصحاب وي 313 نفر بودند، رسول الله (صلي الله عليه وسلم) رو به قبله نموده، سپس دستانش را دراز نموده به پروردگار خويش ندا ميداد: «اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِى مَا وَعَدْتَنِى اللَّهُمَّ آتِ مَا وَعَدْتَنِى اللَّهُمَّ إِنْ تَهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةُ مِنْ أَهْلِ الإِسْلاَمِ لاَ تُعْبَدْ فِى الأَرْضِ» ([2]).

امام بخاري روايت مي کند که ابن عباس (رضي الله عنهما) مي گويد: (روز بدر) نبي اكرم (صلي الله عليه وسلم) كه زير سايباني قرار داشت، فرمود: «خدايا! از تو مي خواهم كه به عهد و پيمانت، وفا كني. خدايا! اگر اين گروه از مومنان در اينجا به هلاکت برسند کسي ديگر در زمين تو را به يکتايي نمي پرستد.» در اينجا، ابوبكر دستش را گرفت و گفت: اي رسول خدا! نزد پرودگارت بسيار اصرار نمودي، بس است. آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) كه زره بر تن داشت، بيرون آمد درحالي كه مي گفت:) سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ: «يعني جمعيت ايشان بزودي شكست مي خورد و پشت مي كنند و مي گريزند. بلكه موعدشان، قيامت است و قيامت، مصيبتي عظيم تر و تلخ تر است.»

امام طبراني روايت مي کند که در زمان رسول الله (صلي الله عليه وسلم) منافقي بود که مردم را اذيت مي کرد، بعضي ها گفتند که برويم به رسول الله (صلي الله عليه وسلم) از اين منافق استغاثه کنيم، نبي کريم (صلي الله عليه وسلم) فرمود: استغاثه به من جايز نيست، بلکه به الله استغاثه مي شود.» ([3])

5) استعاذه (پناه جستن): الله (جل جلاله) به مسلمانان تعليم داده است که هميشه به الله پناه بجويند، (فاستعذ بالله) (قل اعوذ برب الناس) (قل اعوذ برب الفلق) بنابراين يک مسلمان در هنگام پناه جستن مي گويد: (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم) پيامبران الهي نيز به الله پناه ميبردند {أعوذ بالله أن أكون من الجاهلين} به الله پناه مي جويم که از جمله ي جاهلان باشم ([4]) وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ «و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى برم از اينكه مرا سنگباران كنيد» 5]). {معاذ الله} ([6]) (ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا وترحمنا لنکونن من الخاسرين) گفتند .... وقرآن اين رجوع شان را براي ما بيان ميکند، چرا؟ براي اينکه ما هم اولاد آنان هستيم بايد در وقت لغزش ها به بارگاه الهي پناه بريم.

ابراهيم (عليه السلام) که پدر پيامبران است او نيز درهنگام ضرورت به بارگاه الهي رجوع مي کند، (رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ) حضرت عيسي عليه السلام نيز دعا به بارگاه الهي نموده مي گويد که (ربنا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) ([7]) موسي عليه السلام نيز مشکلات و درد هاي خود را به بارگاه الهي تقديم مي نمايد (وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ) ([8])

عادت مشرکين قريش در پناه جستن: در عصر قبل از بعثت رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وسلم) کساني بودند که:

1) به جنها پناه مي بردند (وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا) ([9]) (ومردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى بردند و بر سركشى آنها مىفزودند).

2) ... بعضي از مشرکين به مجسمه هاي انسانهاي خوب پناه مي بردند مثل لات، منات، هبل وغيره.

3) ... بعضي از مشرکين حبشه به قبرهاي شخصيت هاي نيک پناه برده آنرا سجده گاه خود ساخته بودند.

4) بعضي از مشرکين به درختان پناه مي بردند، آنرا مبارک مي دانستند (فعن أبي واقد الليثي قال: «خرجنا مع رسول الله (صلى الله عليه وسلم) إلى حنين ونحن حدثاء عهد بكفر، وللمشركين سدرة ([10]) يعكفون عندها وينوطون بها أسلحتهم، يقال لها ذات أنواط، فمررنا بسدرة، فقلنا: يا رسول الله صلى الله عليه وسلم اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: الله أكبر، إنها السنن، قلتم والذي نفسي بيده كما قالت بنو إسرائيل لموسى: {اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ} ([11])، لتركبن سنن من كان قبلكم»، ([12]))

5) بعضي ها به مهره ها، چوب ها، سنگ ها، تار وغيره پناه برده، براي بند نمودن نظر از اين چيزها استفاده مي نمودند.

اين همه درس ها براي اينست که انسان در هنگام مشکلات به الله جل جلاله پناه ببرد، بي بي مريم که يک دختر موحد ويکتا پرست بود در هنگام ملاقات با ملائکه که او را در نخست نمي شناسد ميگويد (قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا) ([13]): «[مريم] گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مي برم «18»

اکنون سوال مطرح ميشود که آيا کساني هستند که به غير از پناه جستن به بارگاه الهي به کسان ديگري پناه برند، بلي کساني هستند که عقيده ي قرآني ندارند، توحيد در قلب شان جا نگرفته است، از طرفي ديگر خود قرآن در مورد مشرکان چنين مي گويد که به غير از الله به کسان ديگري پناه مي جستند .... آيات قرآن از زبان جن ها براي ما چنين مي گويد که جن ها گفتند (وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا) ([14]): «و مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى بردند و بر سركشى آنها مىفزودند «6» «وخود شان بيان کردند که اين اشخاصي که به جنها پناه مي بردند، بجز اين که براي شان تشويش ايجاد کند کاري ديگري نمي کردند.

در عصر امروزي هم کساني هستند که به نزد فال بين ها رفته و به آنان پناه مي برند، و يا اينکه اين جادو گران وفال بين ها آنان را به کساني ديگري مثل جن ها پناه مي دهند، در تعويذ هاي شان نام هاي جن ها را مي نويسند، و شيطان هم از جن بود (إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ) (کهف/29) بنابراين آنان به اسلوب جديدي کارهاي همان کساني را که قرآن آنان را به بدي ياد نموده است تکرار مي کنند، منتهي به اشکال و انواع ديگر.

امروز کساني هم هستند که به اشخاص پناه مي برند، شما در تمامي قرآن بخوانيد دريک صفحه ي قرآن هم نيست که يک پيامبري به ملائکه اي پناه برده باشد، و يا اينکه پيامبري به پيامبر قبلي خود پناه برده باشد، و يا يک آيه ي قرآني امر نموده باشد که در مشکلات تان به شخصي پناه ببريد ولي متاسفانه امروز بسياري از اشخاص هستند که به اشخاص بزرگوار پناه مي برند، اين اشخاص درست است که شخصيت هاي عالي هستند، ولي پناه بردن به آنان در هنگام مشکلات، مخالف دعاهاي تمامي پيامبر ان است، مخالف اعوذ بالله است، ما اگر از شيطان پناه مي بريم به رحمن پناه مي بريم، همانگونه که پيامبران هميشه به بارگاه الهي پناه مي بردند، ما اگر از درد و رنج پناهگاهي مي خواهيم فقط به بارگاه الهي رجوع کرده مانند پيامبران (ربنا) مي گوييم.

اکنون اي برادر مومن از امر الهي (فاستعذ بالله) درس مي گيريم که وقتي آن ذات مهربان ما را امر نمود که به او پناه ببريم، معلوم مي شود که پناه بردن به غير او مخالف امر و اراده و خواست اوست، و هرکسي بغير از او به اشياء و اشخاص ديگري پناه مي برد در حقيقت آن شخص و آن چيز را با الله جل جلاله شريک نموده است. به همين سبب است که بسا مردمان به اشيايي چون مهره ها، سنگ ها، بت ها، انسان ها، جن ها، حيوانات وغيره پناه مي برند و به اين پناه بردن شان شرک گفته مي شود، رسول الله (صلي الله عليه وسلم) ميفرمايد: (مَنْ عَلَّقَ تَمِيمَةً فَقَدْ أَشْرَكَ) همچنان در مورد کساني که به نزد فال بين و جادو گري رفته آن شخص در تعويذ هاي خود نام هاي جن ها را نوشته و به آنها پناه مي جويد بنابراين به مجرد رفتن به نزد فال بين چهل روز عبادت او قبول نميشود ودر صورت باور نمودن به گفته هاي جادوگران وفال بين ها کافر ميگردد.

هرگاه کسي به نزد فالبين و جادو گري رفته و سخنانش را تصديق نمايد و به آنچه آن جادوگر از نام هاي جن ها وشيطان ها در تعويذات خود نوشته است، باور کند، به آنچه بر رسول الله (صلي الله عليه وسلم) نازل شده است کافر شده است.

مشکل اساسي اينست که الله (جل جلاله) به ما درس مي دهد که ما به بارگاه او از شيطان ها پناه ببريم متاسفانه امروز مردم برعکس امر الهي در هنگام مشکل بسيار عادي به شيطان ها پناه مي برند، افسوس و صد افسوس به حالي کسي که خودش با اينکه خود را مسلمان مي نامد باز هم درمقابل جادوگري زانو زند، و او برايش از جن سخن بگويد، او برايش از غيب سخن بگويد، او برايش تعويذي نوشته و در آن نام هاي جن ها را نوشته، وخطرناک تر از همه که بسياري از مردم به نزد هندو هاي بت پرست مي روند.

اکنون کسي که به نزد شخصي مي رود که برايش تعويذي بنويسد، او به چه کسي پناه مي برد، شما دوستي که به نزد يک فالبين، جادوگر، غيبگو، کف شناس، نجومي وغيره مي رويد، او خودش به چه کسي پناه برده است، او به شيطان هاي جني پناه مي برند، آن شيطان هاي جني براي شيطان هاي انساني بعضي از معلومات هاي دروغين را ميدهند، و اين شيطان چندين دروغ ديگري را بر آن اضافه نموده عقيده ي شما را خراب مي سازد.

بگونه ي مثال به همراه هر شخصي يک شيطان وجود دارد، مثلا شما ديشب ساعت ده شب کاري را انجام داديد، و يا هم يکماه قبل شما کاري را انجام داديد که هيچکسي شما را نديد، آيا شما در هنگاميکه اين کار را انجام داديد، تنها بوديد، نخير به همراي شما، ملائکه ها بودند که اعمال شما را نوشته اند، همچنان مافوق شما ذات يکتاي الهي بود که هميشه شما را مراقبت مي کند، و به همينگونه به همراه شما در آنجا شيطان هايي بودند که در عقب شما افتاده و مي خواهند شما را گمراه کنند، بنابراين اين کاري را که انجام داديد، در محضر کساني انجام داديد که شما آنها را نمي توانيد ببينيد، بهر صورت، اکنون شما به نزد جادوگري مي رويد، آن جادو گر با شيطان ها ارتباط دارد، و شيطانش با شيطان شما ارتباط گرفته از او مي پرسد که شما در فلان وقت چه کرديد، آن شيطان که مي داند که شما چه کاري را انجام داده ايد برايش توضيح مي دهد، آن شيطان به شيطان انساني که در لباس جادوگر و فالبين و کف شناس در مقابل شما نشسته است براي تان آن قصه را بيان مي کند، در اين قصه هيچ غيبي وجود ندارد، و او براي شما از غيب سخن نگفته است، بنابراين شما با عقيده ي ضعيفي که داريد فورا تسليم اين جادو گر شده و به او مي گوييد که او غيب را مي داند. و با اين اعتقاد تان خود را از دايره ي ايمان خارج نموده ايد، زيرا غيب مخصوص الله جل جلاله است.

اکنون شما برادر و يا خواهري که به نزد يک هندو مي رويد تا براي تان تعويذ بنويسد، اکنون شما چه فکر مي کنيد در اين تعويذ او چه نوشته است، او که خودش مشرک است، به بتها ايمان دارد، به بتها سجده مي کند، براي شما چه خواهد نوشت، حتما نام هايي از شيطان را گرفته در تعويذ هاي خود مي نويسد و شما هم با اين کار تان به آنچه در تعويذ است پناه برده ايد، اکنون خود بگوييد به چه کسي پناه برده ايد، معلوم است به شيطان.

همچنان بعضي از جادوگران با هندوها شريک هستند، اين کار شان آشکارا است که با شيطان هاي انساني ارتباط دارند، و دعواي ايمان مي کنند، شما فکر کنيد که وقتي به نزد يک جادو گر مي رويد چه کاري را انجام داده ايد؟

در اينجا عقيده ي شما به (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم) چي شد؟

قرآن مي گويد به الله پناه ببريد و شما به شيطان پناه برديد.

قرآن مي گويد به الله پناه ببريد شما به جن ها پناه برديد.

آيا همين است ايمان قوي که ما آنرا ادعا مي کنيم.

نکته ي ديگري که در اينجا مهم است بعضي ها در مشکلات شان به مهره ها پناه مي برند، آنان مي خواهند از شر چشم زدگي ها مهره اي را در باربند و يا گردن اطفال شان آويزان کنند، در اينجا اين اشخاص به چه پناه برده اند؟

آيا به يک مهره و يا يک صدف پناه نبرده اند؟

به همين علت است که رسول گرامي اسلام اين کار را شرک دانسته درحديث شريف بيان مي دارد که (مَنْ عَلَّقَ تَمِيمَةً فَقَدْ أَشْرَكَ)